دلنوشته ها Reviewed by Momizat on . بازگشت گاهی دلت می خواد یه حرفی بزنی ولی نمیدونی کجا و با کی باید حرف بزنی... اینجا همون جاست! دلنوشته های هنردز هرچه می خواهد دل تنگت بگو بازگشت گاهی دلت می خواد یه حرفی بزنی ولی نمیدونی کجا و با کی باید حرف بزنی... اینجا همون جاست! دلنوشته های هنردز هرچه می خواهد دل تنگت بگو Rating:
شما اینجا هستید: خانه » صفحات ، برگه ها » دلنوشته ها

دلنوشته ها

دلنوشته

بازگشت

wallpaper-boat-alone-beach-sea-sunset

گاهی دلت می خواد یه حرفی بزنی ولی نمیدونی کجا و با کی باید حرف بزنی…

اینجا همون جاست!

دلنوشته های هنردز

هرچه می خواهد دل تنگت بگو

21488701578157773359

درباره نویسنده

تعداد نوشته ها : 21

دیدگاه (168)

  • گلناز

    زندگی خیلی زیباست…
    اما حیف که لایق دیدن زیبایی اون نیستیم، .خدا همیشه هستش خدا خیلی مهربون، خدایا تو بهم دادی برام نگهش دار،
    خدا جون ازت یه چیز دیگه هم میخام این راه را برام آسون کن . تو که میدونی من زجر کشیده ام پس از این جا به بعد را برام آسون کن…
    خدایا توبه کردم ازم قبول کن توبه ام با دل شکسته است ازم قبول کن…
    ممنون خدا جون.
    فقط عشقم برام نگه دار………..
    ازم نگیرش وگرنه میمیرم………..

  • علی ارزان پور

    تبسم را نه می توانیم بخریم، نه می توانیم قرض کنیم…
    فقط مى توانیم هدیه بدهیم
    میســــپارمت به لبخند ها…
    در مسیر باد بمان تا بوى مهربانیت تسخیر کند این شهر را…
    لبخندبزن دوست من
    تنور دلت گرم…

    .

    .

    میتوان زیبا زیست
    نه چنان سخت که از عاطفه دلگیرشویم
    نه چنان بی مفهوم که بمانیم میان بدوخوب
    لحظه ها میگذرند
    گرم باشیم پرازفکروامید
    عشق باشیم وسراسرخورشید
    زندگی همهمه مبهمی از ردشدن خاطره هاست
    هرکجاخندیدیم هرکجاخنداندیم
    زندگانی آنجاست
    بی خیال همه تلخیها

    .

    .

    به تعداد آدم های روی کره ی خاکی ، تفاوت فکر و نگرش وجود دارد !!
    پس این را بپذیر :
    کسی که تفکرش با تو متفاوت است ، دشمنت نیست ؛
    انسان دیگری است با دیدگاهى دیگر
    فقط همین …
    اگر فقط همین یک اصل را بپذیریم ، روابط مان بهتر خواهد شد

    و زندگى سرشار از آرامش توام با احترام و درک متقابل را تجربه خواهیم کرد .
    به همین سادگی .

    .

    .

    عشق یعنی:
    وقتی نیستش به یادشی و می خوای باهاش باشی
    وقتی باهاشی همش می خوای نگاش کنی
    وقتی نگاش میکنی دوست داری از ته قلب شاد باشه
    و وقتی داری نگاش میکنی و میفهمی از ته قلب خوشحاله عاشق تر شی…

    .

    .

    این موهبت الهی است که صبحگاه چشم بگشاییم و یادمان بیاید دوستانی داریم
    “آبی تر از آسمان”
    “روشن تر از صبح”
    زلال تر از شبنم……..
    دوستانی که خود خورشیدند……..
    و سپاس پروردگار را به خاطر این نعمتش…….
    روزتان نیکو ، جسم و روحتان پرنشاط، بخت و اقبالتان زیبا

    .

    .

    عشق لیاقت میخواهدوعاشق شدن جرأت!
    همیشه درپی کسی باش که باتمام کاستی ها و کمی ها و عیبهایت،

    حاضر باشه به توعشق بورزد و تو را به همه دنیانشان بدهد و بگوید که، این عشق منه…!!!

    .

    .

    می گویند روزی را صبحِ زود تقسیم می ڪنند
    هرجا که هستی
    سهمِ امروزت یه بغل شادی و آرامش باشد
    وقتی تو میخندی
    مڹ شادم
    ایڹ رسمِ رفاقت است

    رفیق خوبم
    لبخند بزڹ
    و برو
    به استقبال زیبایی ها
    همه چیز میتواند دلخواهِ تو باشد
    وقتی
    خودت بہ رویِ آن لبخند بزنی…

    .

    .

    ﺩﺭ ﮐﺘﺎﺏ ﺧﺎﻃﺮﺍﺕ ﻧﻠﺴﻮﻥ ﻣﺎﻧﺪﻻ‌ ﺁﻣﺪﻩ:
    ﻓﺮﻕ ﻣﻦ ﻭ ﺯﻧﺪﺍﻧﺒﺎﻧﻢ ﺭﺍ ﻣﯿﺪﺍﻧﯽ؟
    ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﮐﻮﭼﮏ ﺳﻠﻮﻟﻢ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ،
    ﺍﻭ ﺗﺎﺭﯾﮑﯽ ﻭ ﻏﻢ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﺪ،
    ﻭ ﻣﻦ ﺭﻭﺷﻨﺎﯾﯽ ﻭ ﺍﻣﯿﺪ ﺭﺍ …
    ﺩﯾﺪ ﺷﻤﺎ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﻣﻬﻢ ﺍﺳﺖ
    ﺯﯾﺒﺎ ﺑﻨﮕﺮﯾﺪ

    .

    .

    دوست ﮐﻪ ﺑﺎﺷﯽ
    ﻓﺮﻗﯽ ﻧﻤﯽﮐﻨﺪ ﮐﻪ ﺯﻥ ﺑﺎﺷﯽ ﯾﺎ ﻣﺮﺩ
    ﺩﻭﺭ ﺑﺎﺷﯽ ﯾﺎ ﻧﺰﺩﯾﮏ
    دوستی ﻓﺎﺻﻠﻪ ﻫﺎ ﺭﺍﭘﺮﻣﯽﮐﻨﺪ
    ﮔﺎﻫﯽﺑﺎﺣﺮﻑﮔﺎﻫﯽﺑﺎﺳﮑﻮﺕ
    دوستﺑﻮﺩﻥﻟﻔﻆ ظریفی است
    ﻧﻪ ﻣﻘﺪﺱ ﻣﺜﻞ ﻋﺸﻖ،ﻧﻪ ﺳﺮﺳﺮﯼ ﻣﺜﻞ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ها
    دوست ﮐﻪ ﺑﺎﺷﯽﺍﻧﺘﻈﺎﺭﻫﺎﺗﻬﺪﯾﺪﻧﯿﺴﺘﻨﺪ
    ﯾﮏ ﺑﺎﺯﯼ ﺑﺪﻭﻥ ﺑﺎﺯﯾﭽﻪ
    ﻓﺮﻗﯽ ﻧﻤﯽﮐﻨﺪ ﺟﯿﺐ ﻫﺎﯾﺖ ﭘﺮﺍﺳﺖ ﯾﺎﺧﺎﻟﯽ
    ﻫﺮﭼﻪ ﻫﺴﺖ ﻣﯿﺎﻥ ﺩﺳﺖ ﻫﺎﯼ ﺗﻮﺳﺖ،ﺩﺭﻓﮑﺮﺕ،ﺩﺭﻗﻠﺒﺖ،ﺩﺭﻋﻤﻠﺖ
    دوستی ﻧﻪ ﻭﺻﻞ ﺍﺳﺖ ﻭﻧﻪ ﻓﺼﻞ
    ﮔﺮه ای ﻣﯿﺎﻥ ﻣﻦ ﻭﺩﻧﯿﺎ
    ﻣﺮﺍﮐﻪ دوستﺧﻮﺍﻧﺪﯼ
    ﺍﻋﺘﻤﺎﺩﻫﺎ ﺑﺎ ﻟﻔﻆ ﺗﻮ ﺭﻧﮓ ﻣﯽﮔﯿﺮﻧﺪ
    ﻣﯽﺷﻮﯼ ﻫﻤﺴﻔﺮ،ﻫﻢ ﺳﻔﺮﻩ،ﻫﻢ ﮐﺎﺳﻪ،ﻫﻢ ﺣﺮﻑ
    باتوهستم ای دوست،همیشه باش…

  • علی ارزان پور

    امسال آنقدر خود را با مشغله هایم مشغول کرده بودم که

    مجالی برای دلتنگیهایم نمانده بود

    ولی باز امشب دیوانه گیم بالا زده است…

    نه سکوت نه موسیقی هیچ چیز آرامم نمی کند…

    بازآمده ام بنویسم …

    آمده ام این ذهن پر از پوچی را در این صفحه سیاه خالی کنم…

    انگار امسال هوای نبودنت سردتر است …

    دستانم توان نوشتن ندارد…

    انگار تمام خاطراتم یخ زده است…

    من سردم است …

    گویی خیال بودنت هیچ گاه گرمم نخواهد کرد…

    میدانی …

    زخمهای من همه از عشق است…

    چرا این روزها دروغگوها مهربانند و شیادها عاشق…

    این روزها قد عشق به رختخواب می رسد…

    خدایا این روزها از آدم ها دلگیرم…

    از خیانت ها …

    از نگاههای پر هوس…

    از عشق های پوچ…

    خدایا در این روزهای ناآرام …

    پناه دل بی قرارم باش…

    در پایان حرفهایم…

    بگذار اعتراف کنم که بدجور دلم برایت تنگ شده

    باور نمیکنم اینک بی توام

    هنوزدر حسرت چشمهایت هستم ،

    چشمهایی که با دیدنش دنیایم عاشقانه میشد

    بگذار اعتراف کنم…

    هنوز هم عاشقم ، عاشق آن بهانه هایت…

  • نازنین مردم سالار

    خیلی حس بدی هست که آدمها مرز بین زرنگی وسبقت روبا گرگ صفتی ونامردی اشتباه بگیرن و به نزدیک ترین وصمیمی ترین رفقاشون ضربه بزنن. دردبدی داره ازعزیز یارفیق ضربه خوردن…خیلی دردبدی داره

  • علی ارزان پور

    هنردز جی طوم بهااات آچی هو آی لایک یو
    (هنردزعزیز توخیلی خوبی.ازت خوشم میاد)

  • علی ارزان پور

    اگرکسی رابه معنای واقعی دوست داشته باشی .دوست داشتنی بدون ردوغ و بدون ریا .میتوانی با اوخود خودت باشی.

  • ایزد

    دل آمد بنویسد نوشته ای برایتان اما دست یارش نشد ،دل غمگین و غصه دار به گوشه ای نشست چشم به سراغش رفت و کفت تنگیت را به من بگو تا ببینم برایت ،دل گفت تو فقط میبینی ولی حس نمیکنی با تمام وجودت آنچه میکشم و لمس نمیکنی حس نوشته را ،پس برو ودر تنهاییم شریک نشو ،چشم رفت و زبان آمد دستش را بر شانه های دل گذاشت آرام در گوشش نجوا کرد ،ای دل هرآنچه میخواهی بنویسی را به من بگو تا باز گو کنم دل گفت تو فقط میگویی و گفتن کافی نیست پس برو زبان هم کوله بار خودش را جمع کرد و رفت ،گوش آمد و گفت به من بگو که برایت بشنوم دل نگاهی به گوش انداخت و پوزخندی زد و گفت شنید نت دردی دوا نمیکند پس تو هم برو ،دل غمگین و خون در کنجی ویران کز کرده بود که دماغ آمد گفت به من بگو تا برایت ببویم دل نگاهی سنگین انداخت و بدون جواب سرش را پایین گرفت و زیر لب به دماغ گفت که برو اما صدایی آمد که یرای دل آشنا بود صدا گفت بمان نرو ما می آییم دل سرش را بالا گرفت د ست را به همراه چشم و گوش وزبان و دماغ در مقابلش دید ،دست بدون معطلی رو به دل کرد گفت اکنون مینویسم (( پدر )) چونکه پدر را باید دید و شنید و بویید وچشید آنگاه لمس کرد
    تقدیم به همه پدران سفر کرده
    ایزد ایروانی پانزدهم دیماه نه چهار

  • علی ارزان پور

    قالیچه حضرت سلیمان رامیشناسی؟
    جنسش راچه؟
    میدانی عشق ازجنس قالیچه سلیمان چقد شیرین است؟

    پس توهم بامن بیا.برروی قالیچه حضرت سلیمان تا توراهم به شهر
    پرنسس ببرم.پرنسس عشق.

  • علی ارزان پور

    من اسمش را عزیزدل کسی بودن میگذارم.شایدعشق همین باش.
    (شاید عشق همین باشد)

    (شقایق پورعیسی)

  • غلامعلی سخاوتی راد

    عشقم

    سلام شکوفه ی روئیده بر قلبم

    طراوت صبحگاهی نثار وجود لطیفت

    پروانه ی کوچک عشقم فدای شعله ی گرم و نورانی دل مهربانت

    کی شود کرجیِ شکسته ی دلبستگیم در اعماق چشمان دریائیت گم گردد؟

    یخ لبم را با گرمای دستت آب کن ای دورترین نزدیک

    هواشناسان عالم گفته اند آدینه باران می بارد

    چه خوب قراری است زیر چترتِ با گل های نرگست

  • بدر

    ازبیگانگی وتوهم تا آشنایی، اتفاق ِ گرم وجاری آشنایی،فاصله س قدریک سقوط… ساله است، سقوطی پرازترس وابهام واماهای زیاد،بریدن ازمادری ساختگی بنام ذهن، روسیاهی که نزد زمان رفته وآدمهای گذشته برمن ماند، لبخندهایی که ساخته نشدن یا جلوی اتفاقشان رابارها بابهانه هاگرفتم، بعضی ها فراموش شدن، طلب جای همه ی اینهاروگرفت، طلب کودکی هایم، نه رهایشان نمیکنم تبدیلشان هم نمیکنم خالص ودرخشان و روان ورقصان درمن حضوری افتخاری دارند.هرلحظه خوش آمدید، منت گذاشتید، تاهمیشه درمن بمانید میزبان خوبی میشوم سرزمین حضورتان را هرلحظه وهرساعت که نه آنقدرقوه ی شاهدبودن پادشاه ذهنم نشده، هرروز سعی میکنم حداقل اندکی وسیع ترونورانی ترشود. توموری به ذهن ورزی های اشتباه راسالهاخود ساختیم. ذهنی که رییس جمهور این کشور امانتی بود. جسمم، روحم، روح بله روحم، چه شرمساری عمیقی هرچه به تونزدیک میشوم حس میکنم حرف درمقابلت ندارم جز شرمندگی، لبخندت راحس می کنم چقدردیرتوراعاشق شدم توبزرگی، هرقدم نزدیکی به تو…. خیلی درد دارد خیلی، روح من! دردمن ازخامی وناخالصی است. حضور آدمهای دیروز ی، درد دارد متوجه شان کم کم نمیشوم دیروز آنها گرم وروشن است ولی برای من چکه چکه درحال مرگ است. توقعی ندارم چون آنها درذهن غوطه ور ند.من بیرون گودوعکس مسیردرحرکتم. درکشان میکنم گناه دارند مثل دیروز خودم

  • غلامعلی سخاوتی راد

    هوا بارانی
    دلم بارانی
    یادت آفتابی

  • نرگس

    یادمان باشداگرخاطرمان تنها ماند طلب عشق زهربی سروپایی نکنیم

  • شهریار تدین نژاد

    با درود به همه ی هنرمندان.
    لطفاً به این پاراگراف توجه کنید.
    (حلولِ پاییزانِ امسال را با اثر به واقعِ فونوتیک و بسیار زیبای رویای پاییز،اثرجدید هنرمند ارجمند آقای محمد ناسوتی را جشن می گیریم،در مجموع در میان انواع هنرها، بزرگترین هنرمند برخواسته از دزفول را سیاوش قمیشی می دانم ،که لا اقل باید یک میدان و یا یک خیابان به نامِ ایشان به ثبت می رسید!!!!!!،اما با اقتدار عنوان می کنم که آقای محمد ناسوتی عزیز بعد از سالهای سال که از خروج سیاوش قمیشی از کشور به انجام رسیده ،در روزی نه چندان نزدیک مسبب الاسباب افتخار جامعه ی هنری ما خواهند گشت.)
    جناب آقای ناسوتی صدایِ گرم و تأثیر گذار شما بر روی این سبک بسیار بسیار مَچ است،خواهشاً این همین سیک را ادامه بفرمایید.
    به امید اینکه صدای شما را در کنار موسیقی فرید زلاند و سیاوش قمیشی بشنویم.
    با تشکر.
    شهریاران.

  • nahid

    سلامی دوباره
    اخرین باری که از این سایت دیدن کردم و دلنوشته
    نوشته بودم زمستان سال ۹۲ بود…
    پر از غم و دغدغه وبی تاب بودم
    امروز دوباره اومدم درستش اینه ک بگم امشب اومدم
    حس میکنم خیلی دلتنگتونم
    خیلی ها رو فقط اسما میشناسم
    اومدم بگم حال من خوب است…خوب…خوب
    غصه ی چیزهایی رو خوردم چون حضور خدا رو حس نکردم
    الان حسش میکنم.دوستان من چشمهاتونو ببندید و خدا رو کنارتون حس کنید..حالتونو خوب کنید
    دوستتون دارم

  • حادثه

    خدایا سالهاگذشت ومن، من نشد… روزگارمستی همچنان کودک درونم راآزارمیدهد،بزرگ شدم اما دیرخیلی دیروقتی که وقتش گذشته بود….خیلی دیر،حتی رویا ی خیلی چیزها هم دیگرشیرین نبودذهن دخالت میکردوتصویرچندش آوری روالقاء می کرد.راستی تولدت مبارک، هرکس تاریخ تبلوری داره اون تاریخ تاریخ تولداصلیشه، صفحه ی اول ِ بودنش بعدیه سقوط عمیق ْ، بعداین تاریخ چشمهانگاهشون فرق کرده، پاهات جوردیگه ی قدم برمیدارن، حتماقبل هرپرشی بررسی میکنی که البته خالص هم نیست ترس وخاطره ها محاصره ش کردن قدوقواره ش طبیعی نیست.بگذریم، ماگذشتیم اماهنوزهادردشون پیرنشده گاهی تازه هم میشن اماکم کم آدم یادمیگیره کنترل کنه….چایت سردشدببخش…آه بگذریم

  • هدیه

    قربانی نگاه توام…
    هرروز تشییع می شوم…

  • گلناز

    خداوند خیلی با عظمت!!
    من عظمت خدا را وقتی دیدم که دیگه به بن بست رسیدم.
    امتحانات خدا یکم دشوار و سخت اما آینده سازه. پس بهتره خوب و دقیق از پس امتحانات خدا بر بیاییم،
    آخه آخرش که نتیجه را بهت داد از عسل هم شیرین تر واست.

    خدایا خیلی ازت ممنونم بخاطر اینکه خیلی بهم ارفاق کردی
    لایق این همه لطف نبودم.
    میدونم بد کردم ناشکر بودم نامید بودم اما ته قلبم ازت میخاستم و تو بزرگیت ثابت کردی و دادی
    خدایا به دادنت شکر….
    ازم نگیر….

ارسال یک دیدگاه

بازگشت به بالا
دزفول ، شهرستان دزفول ، خوزستان ، هنردز ، هنر ، دز هنر ، دز ، استان خوزستان