داستان / قاب عکس Reviewed by Momizat on . سرمای سردی در خانه شعله ور است. دخترکی پیر، نگاهی معصومانه و خسته، صندلی چوبی کنار پنجره که هر از گاهی میرفت و می آمد. چشم هایی نیمه باز که تمرین پلک نزدن را از سرمای سردی در خانه شعله ور است. دخترکی پیر، نگاهی معصومانه و خسته، صندلی چوبی کنار پنجره که هر از گاهی میرفت و می آمد. چشم هایی نیمه باز که تمرین پلک نزدن را از Rating: 0
شما اینجا هستید: خانه » مجموعه داستان / مجموعه شعر » داستان / قاب عکس

داستان / قاب عکس

سرمای سردی در خانه شعله ور است.

دخترکی پیر،

نگاهی معصومانه و خسته،

صندلی چوبی کنار پنجره که هر از گاهی میرفت و می آمد.

چشم هایی نیمه باز که تمرین پلک نزدن را از چند ساعت پیش آغاز کرده بودند.

داستان من چیزی شبیه فیلم های ترسناک است.

باد پنجره را به بازی گرفته.

می رود و برمی گردد،

می رود و برمی گردد.

صدای تیک تاک ساعت رو میزی.

تیک تاک،تیک تاک،تیک تاک

و همینجور تکرار و تکرارو تکرار.

و اما هیجان انگیز ترین نقطه ی داستان.

قاب عکس شیشه ای کنار اتاق.

و باد شیشه را میشکند.

پرده ای روبروی پنجره می افتد…

دوباره تکرار،

تیک تاک، تیک تاک، تیک تاک

می رود وبرنمی گردد

می رود و برنمی گردد.

این داستان ادامه ندارد.

چون همان اول دخترک قصه ی من مرده بود.

پایان

امید حاجی زاده

درباره نویسنده

تعداد نوشته ها : 1207

ارسال یک دیدگاه

بازگشت به بالا
دزفول ، شهرستان دزفول ، خوزستان ، هنردز ، هنر ، دز هنر ، دز ، استان خوزستان