حکیم سنایی سرمشق یگانه مولانا بود Reviewed by Momizat on . پیمان شوهانی با اشاره به هشتم مهر ماه، روز بزرگداشت مولانا، گفت: در ابتدا حکیم سنایی بود که به طور رسمی مفاهیم و مضامین عرفانی را وارد شعر فارسی کرد. حکیم سنایی پیمان شوهانی با اشاره به هشتم مهر ماه، روز بزرگداشت مولانا، گفت: در ابتدا حکیم سنایی بود که به طور رسمی مفاهیم و مضامین عرفانی را وارد شعر فارسی کرد. حکیم سنایی Rating: 0
شما اینجا هستید: خانه » بخش های هنری » ادبیات » حکیم سنایی سرمشق یگانه مولانا بود

حکیم سنایی سرمشق یگانه مولانا بود

پیمان شوهانی با اشاره به هشتم مهر ماه، روز بزرگداشت مولانا، گفت: در ابتدا حکیم سنایی بود که به طور رسمی مفاهیم و مضامین عرفانی را وارد شعر فارسی کرد.

حکیم سنایی قسم جدیدی از ادبیات با نام ادبیات عرفانی را فراروی شاعران و خوانندگان بنا نهاد و اقلیم روشنایی جان او سرمشق یگانه عارفانی نظیر عطار و مولانا شد و مثنوی عرفانی “حدیقه الحقیقه” خود را با نام کردگاری آغازید که:

احدست و شمار از او معزول

صمدست و نیاز از او مخذول

و در معرفت و شناخت الهی بیان فرمود که:

به خودش کس شناخت نتوانست

ذات او هم بدو توان دانست

وهم‌ها قاصر است ز اوصافش

فهم‌ها هرزه می‌زند لافش

عقل و جان را مراد و مالک اوست

منتهای مرید و سالک اوست.

سخنگوی انجمن ایران دوستان شهرستان شوش دانیال (ع) ادامه داد: و در مقام اهل توحید سخن را به زیبایی هر چه تمام‌تر به سلک نظم درمی‌آورد و بیان می‌دارد:

مکن در جسم و جان منزل که این دونست و آن والا

قدم زین هر دو بیرون نه، نه آنجا باش و نه اینجا.

شوهانی خاطرنشان کرد: اما تأثیر شگرفی را که مولانا بر ادبیات عرفانی گذاشت نمی‌توان نادیده انگاشت:

هفت آسمان را بردرم وز هفت دریا بگذرم

چون دلبرانه بنگری در جان سرگردان من.

وی بیان کرد: اگر مولانا را خداوندگار و مه عاشق‌کشِ عیارِ اقلیم عرفان و معرفت بنامیم سخنی به گزاف نرانده‌ایم؛ یگانه عارفی که تمام جهانیان را دعوت به شنیدن ناله‌های فراق و شِکوه‌های جدایی نی وجودِ هر سالک و رهرو طریقِ معرفت الهی از عالم نیستان می‌کند و چنان آتش عشقی در دل رهرو حق به پا می‌دارد که:

دردمندی من سوخته زار و نزار

ظاهرا حاجت تقریر و بیان این همه نیست

و نی وجود او تنها دستگیر و راهبر مریدی است که:

نی حریف هر که از یاری برید

پرده‌هایش پرده‌های ما درید

همچو نی زهری و تریاقی کی دید

همچو نی دمساز و مشتاقی کی دید

نی حدیث راه پر خون می‌کند

قصه‌های عشق مجنون می‌کند

محرم این هوش جز بیهوش نیست

مر زبان را مشتری جز گوش نیست.

این مدرس ادبیات همچنین گفت: گرچه زین قصه فراق نی مولانا از عالم نیستان هفت گنبد افلاک پرصدا است اما با این همه سراینده بحر در کوزه ما در جای‌جای سخنان خود ارادت قلبی خود را به حکیم سنایی غزنوی به تصویر می‌کشد:

ترک‌ جوشش شرح کردم نیم‌خام

از حکیم غزنوی بشنو تمام

در الهی‌نامه گوید شرح این

آن حکیم غیب و فخرالعارفین

“خوش بیان کرد آن حکیم غزنوی

بهر محجوبان مثال معنوی

که ز قرآن گر نبیند غیر قال

این عجب نبود ز اصحاب ضلال

بشنو این پند از حکیم غزنوی

تا بیابی در تن کهنه نوی

ناز را رویی بباید همچو ورد

چون نداری گرد بدخویی مگرد

زشت باشد روی نازیبا و ناز

سخت باشد چشم نابینا و درد.

شوهانی افزود: در ادامه برای تواضع هر چه بیشتر مولانا نسبت به اکابر آسمان عرفان نگاهی به سخن ادوارد براون می‌اندازیم. ادوارد براون در کتاب تاریخ ادبیات ایران در معرفی سنایی از او به عنوان نخستین شاعر از شعرای سه‌گانه صوفی و مثنوی‌سرای ایران نام می‌برد و سپس فریدالدین عطار نیشابوری و سوم جلال‌الدین رومی و اضافه می‌کند که هر چند به مراتب (مولوی) از هر دو بزرگ‌تر است؛ باز هم از روی فروتنی می‌نویسد:

عطار روح بود و سنایی دو چشم او

ما از پی سنایی و عطار آمدیم

او توضیح داد: نکته‌ای که بیان آن در این جا خالی از لطف نیست این است که مولانا در ابتدا عارف است تا شاعر و سخن منظوم و وزن شعر را تنها وسیله‌ای می‌داند برای بیان سِر و نکته‌های نغز و باریک اقلیم عرفان:

هزار نکته باریکتر ز مو این جاست

نه هر که سر بتراشد قلندری داند

و در صدای سخن عشق او که در این گنبد دوّار به یادگار باقی مانده است نباید به دنبال علم معانی و بیان و بدیع و زیباییِ کلامی بود که ما از یک شاعر صرف انتظار داریم که اغلب شعر را برای هنرمندی کلام خود به کار می گیرد و آن را در استخدام طبع روان خود درمی‌آورد و آذین می‌کند:

عشق و شباب و رندی مجموعه مراد است

چون جمع شد معانی گوی بیان توان زد

سخنگوی انجمن ایران دوستان شهرستان شوش دانیال (ع) تاکید کرد: مولانا تا جایی که توانسته از علم عروض نالیده است زیرا ملزم بودن به آن را گاهی اوقات در بیان اندیشه های خود مانع و دست و پا گیر می‌بیند:

رستم از این بیت و غزل ای شه و سلطان ازل

مفتعلن مفتعلن مفتعلن کشت مرا

قافیه و مغلطه را گو همه سیلاب ببر

پوست بود پوست بود درخور مغز شعرا

مفتعلن فاعلات جان مرا کرد مات

جان خداخوان بمرد جان خدادان رسید

رو خمش کن قول کم گو بعد از این فعال باش

چند گویی فاعلاتن فاعلاتن فاعلات

زیرا مولانا به دنبال اندیشه‌های ناب عرفانی است تا به دنبال هنر شعر و شاعری:

از جمادی مردم و نامی شدم

وز نما مردم به حیوان برزدم

مردم از حیوانی و آدم شدم

پس چه ترسم کی ز مردن کم شدم

حملهٔ دیگر بمیرم از بشر

تا برآرم از ملایک پر و سر

وز ملک هم بایدم جستن ز جو

کل شیء هالک الا وجهه

بار دیگر از ملک قربان شوم

آنچ اندر وهم ناید آن شوم

پس عدم گردم عدم چون ارغنون

گویدم که انا الیه راجعون “

شوهانی اظهار داشت: گرچه اندیشه‌های مولانا دارای زیباییِ خاصی هستند که روح هر سالکی را از باده معرفت و جام الست سیراب می‌کند و در پذیرش آن تردیدی نیست؛ نمی‌توان منکر تأثیر شگرف علم عروض در شهرت فراگیر مثنوی و وزن رمل مسدس محذوف (فاعلاتن فاعلاتن فاعلن) آن شد. همچنین اگرچه آثار به نثر مولانا نیز مانند فیه‌مافیه او به زیبایی هر چه تمام‌تر نگاشته شده‌اند؛ به طور مسلم هرگز مقبولیتی همچون آثار به نظم او از قبیل مثنوی معنوی و دیوان شمس را به‌ دست نیاورده‌اند.

منبع: ایسنا

درباره نویسنده

تعداد نوشته ها : 1207

ارسال یک دیدگاه

بازگشت به بالا
دزفول ، شهرستان دزفول ، خوزستان ، هنردز ، هنر ، دز هنر ، دز ، استان خوزستان