نقد و بررسی فیلم سینمایی “قصه ها” Reviewed by Momizat on . کارگردان : رخشان بنی اعتماد بازیگران : فاطمه معتمد آریا , مهدی هاشمی, گلاب آدینه ، صابر ابر و ... خلاصه داستان : گذر به هفت زندگی و آدم‌هایی است که درشرایطی نه کارگردان : رخشان بنی اعتماد بازیگران : فاطمه معتمد آریا , مهدی هاشمی, گلاب آدینه ، صابر ابر و ... خلاصه داستان : گذر به هفت زندگی و آدم‌هایی است که درشرایطی نه Rating: 0
شما اینجا هستید: خانه » بخش های هنری » فیلم ، انیمیشن ، تلویزیون ، سینما » نقد و بررسی فیلم سینمایی “قصه ها”

نقد و بررسی فیلم سینمایی “قصه ها”

کارگردان : رخشان بنی اعتماد

بازیگران : فاطمه معتمد آریا , مهدی هاشمی, گلاب آدینه ، صابر ابر و …

خلاصه داستان : گذر به هفت زندگی و آدم‌هایی است که درشرایطی نه استثنایی، در موقعیت‌هایی شبیه به بسیاری از ما و آدم‌های دیگر جامعه، زندگی را سر می‌کنند.

منتقد: ایمان عباسی

Ghesseha-3-NavaFilm

باورش سخت است فیلمسازی که در گذشته با شکل دادن آن درام های فوق العاده همچون شاهکارش “زیر پوست شهر” دغدغه های اجتماعی اش را آنقدر ملموس تصویر میکرد این اثر را ساخته باشد!
فیلم به اصطلاح اپیزودیک است و قصد دارد تا با در هم تنیدن این بخش ها به کلیت برسد -ساختاری که به عنوان مثال در “عشق سگی” دیدیم- کلیتی که در اینجا درد های اجتماعی و دغدغه های طبقه کارگر جامعه است که البته به نازل ترین شیوه سعی در رسیدن به آن دارد, با وام گرفتن از آثار قبلی و ادامه دادن آن قصه ها و البته شعار!
به اپیزود اول بپردازیم, بخشی که در واقع ادامه زیر پوست شهر است … مسلما فیلمساز باید با این پیش فرض که مخاطب آن اثر را ندیده اپیزود را طراحی کند, یعنی اثر باید قائم به ذات خودش باشد, اتفاقی که البته رخ نمی دهد. یک راننده را داریم که به صورت انشا وار گذشته خودش را صرفا تعریف میکند, نه حسی ایجاد می شود و نه پرداخت درست و عمیقی صورت میگیرد, نهایتا نتیجه اش یک تیپ سطحی است که داستان زندگی اش را انشا وار میدانیم و اوج فضاحت اینجاست, بعد از اینکه درد و دل هایش با فیلمساز مستند ساز تمام می شود به صورت اتفاقی درست در همان شب دختر همسایه شان را که به فاحشگی افتاده است را پس از سالها می بیند! باز هم فرض می کنیم که زیر پوست شهر را ندیده ایم … مجددا به صورت انشا وار خاطراتی با سرعت نقل می شود و فیلمساز نیز قصد دارد تا با گرفتن کلوز آپ از صورت بازیگران مخاطب را تحت تاثیر قرار داده و حواسش را از اشکالات موجود پرت کند, در حالی که مخاطبی که بی پیش زمینه فیلم را می بیند از این ضرب اهنگ تند در حیرت است! این راننده کیست؟ دختر همسایه شان چطور به این وضع افتاده؟ پاسخ این سوالات اما به صورت انشا وار, بی پرداخت مستقل, بدون تاثیر گذاری و با استفاده از سانتی مانتالیسم به نازل ترین شیوه داده می شود.

در ادامه طوبی خانوم را داریم که باز با کارگر ها در صدد اعتراض و گرفتن حقش است, اوج شعار ها را در این سکانس شاهدیم, دوربین آقای مستند ساز -که به اصطلاح در مقام خود فیلمساز در اثر است, یعنی فیلمساز با این ادعا وارد شده که به صورت رئال درد ها و رنج های مردم را تصویر میکند- در حال گرفتن اعتراضات است و کارگردان نیز سعی دارد تا با شکستن دیوار چهارم به باور پذیری برسد, کارگر ها با بازی های تصنعی سعی در جا زدن خود به جای مردمان عادی دارند -آن شرمی که از دوربین وجود دارد- و به اصطلاح درد و دل میکنند و باز هم همان استرس های طوبی خانوم جلو دوربین! … نهایتا به یک نمایش مضحک شبه مستند میرسیم که فقط شعار داده و سعی در رئال جا زدن خود دارد. کار با دوربین هم تعریفی ندارد, یک دوربین رو دست ناشیانه و تمهیدات ابتدایی مانند قرار دادن واژه rec بالای تصویر و… به نازل ترین شیوه. من و من نوعی که زیر پوست شهر را دیده ایم ممکن است متوجه بشویم وقتی عباس اسم دخترش را “سروناز” گذاشته یعنی به عشق دوران جوانیش -سروناز- نرسیده, ما می دانیم معصومه کیست و چه گذشته ای دارد, ما علی را می شناسیم و می دانیم چه دغدغه های سیاسی ای داشته اما مخاطبی که این اثر را ندیده چه حسی می تواند از این قصه ها بگیرد؟
فیلمساز به زیر پوست شهر اکتفا نکرده و به سراغ آثاری همچون روسری آبی و خون بازی نیز می رود و باز هم همان داستان تکراری بالا, به عنوان مثال اپیزود مربوط به نوبر خانوم… روسری آبی را ندیده ام و اینبار دقیقا در جایگاهی قرار میگیرم که فقط باید با این اثر سر کار داشته باشم, اما مجددا چیزی جز ضرب آهنگ بالا و گذشته انشا وار نمی بینیم. فیلمساز توقع دارد تا با آن تایم پایین و این حجم از خاطرات به ابعاد مختلف شخصیت ها و قصه پرداخته و خود را از بند اثر قبلی آزاد کند در حالی که نهایتا با چند نیمه کاراکتر طرف هستیم که بی دقت و با عجله سر هم بندی می شوند. زنی که در گذشته صیغه یک مرد سرمایه دار بوده و آن مرد سرمایه دار (که منِ مخاطب نمی شناسمش و تمام انگیزه هایش برای من در یک نامه خلاصه شده) برای نوبر و همسرش یک خانه کنار گذاشته, و درست در زمانی که درام میتواند شکل بگیرد و می توانیم مرد را در دو راهی غیرت و ثروت ببینیم … کات.

شاید تنها قسمتی که فیلمساز به درستی خود را از بند اثر قبلی آزاد می کند و یک رابطه درست و پرداخت شده را تحویل مخاطب می دهد بخش مربوط به سارا و حامد باشد, با کاراکتر خون بازی طرف هستیم که بر خلاف دفعات پیشین پرداختی مستقل دارد که شاید یکی از دلایلش عدم فوکوس بر زندگی گذشته اش و تمرکز بر رابطه او و حامد است, رابطه ای که نهایتا منجر به پرداخت درست آنان شده و حس و علاقه آن دو به درستی القا می شود, فیلمساز به واسطه این رابطه نه تنها دغدغه هایش را با شکل دادن درام مناسب بیان می کند, بلکه همزاد پنداری مخاطب را نیز به دور از افراط گرایی و وابستگی برمی انگیزد. چند خورده قصه دیگر نیز باقی می ماند, به عنوان مثال قصه آن مرد معتاد – با بازی با صدای زیبای صابر ابر- و همسرش یا کارمند بازنشسته و درگیری اش در اداره که در حد قصه هایی کوتاه, متناسب با کلیت اثر قابل قبول هستند که البته در مجموع زیر سایه اشکالات عمده سایر بخش ها قرار می گیرند. قصه ها اثریست نامتعادل … گاها میگیرد اما اغلب یا درست پرداخت نمیشود یا به شعار دادن می افتد.

منبع: سایت نقد فارسی

درباره نویسنده

تعداد نوشته ها : 1207

ارسال یک دیدگاه

بازگشت به بالا
دزفول ، شهرستان دزفول ، خوزستان ، هنردز ، هنر ، دز هنر ، دز ، استان خوزستان