یادداشتی بر تئاتر زخم به کارگردانی محمدرضا خردمند و نویسندگی بهنام کشت زاده Reviewed by Momizat on . یادداشتی بر تئاتر زخم به کارگردانی محمدرضا خردمند و نویسندگی بهنام کشت زاده دغدغه انسان مدرنیسم را جدی بگیریم . روی کار زخم میشود حرف زد چون حدی از تاتر را پیش یادداشتی بر تئاتر زخم به کارگردانی محمدرضا خردمند و نویسندگی بهنام کشت زاده دغدغه انسان مدرنیسم را جدی بگیریم . روی کار زخم میشود حرف زد چون حدی از تاتر را پیش Rating: 0
شما اینجا هستید: خانه » بخش های هنری » تئاتر » یادداشتی بر تئاتر زخم به کارگردانی محمدرضا خردمند و نویسندگی بهنام کشت زاده

یادداشتی بر تئاتر زخم به کارگردانی محمدرضا خردمند و نویسندگی بهنام کشت زاده

18-18-18

یادداشتی بر تئاتر زخم به کارگردانی محمدرضا خردمند و نویسندگی بهنام کشت زاده

دغدغه انسان مدرنیسم را جدی بگیریم .

روی کار زخم میشود حرف زد چون حدی از تاتر را پیش رفته و حالا برای تعالی ان باید ایجاد چالش کرد و برای همان قدم و به پاس ان قدم های مشاهده شده دریچه هایی برای عوامل گشود تا از بیرون گود به دیدار عملکرد خود بنشینند و قضاوت دست رنج کاری که کرده اند . اول خسته نباشیدی بر عزیزانی که در این کار دست داشتند و بعد مو شکافی این اثر توسط نگارنده این یادداشت.
با شنیدن نام این اثر ناخوداگاه یاد فیلم جرم مسعود کیمیایی افتادم . بعد از دیدنش این حس بیشتر شد و محاکمه در خیابان در ذهنم جولان میداد . این تشابه به چندین علت بود . اول وجود روایتی که در تاتر ها و فیلم های دهه ۴۰ و ۵۰ بسیار مورد استقبال تماشاگرها بود . مردی که داش آکل نیست و اتفاقا حماسه معکوس را تداعی میکند . فرمان است بدون قیصر . اصغر چلاق مدعی و یکه بزن زیر بازارچه نیست ولی تصمیم میگیرد قهرمان قصه خودش باشد . در حالی که قهرمان دومی هم در داستان نیست . در دنیای امروز چقدر قهرمان های داستان ها اینگونه اند؟ چقدر قهرمان کشی ها قبل از عشق ها به وجود امده؟ اصلن ایا عشق به معنای موجود در تاتر وجود دارد؟ چقدر دلیل برای کشتن یک فرد مثل سعید لازم است؟ تمام این سوالات روایت ما رو کامل میکنند . روایتی که در عین حالی که خطی است به دلیل فلاش بک هایی سعی میکند گاهی غیر خطی باشد با یک تبصره . زمانی که ساختار خطی وار شکسته میشود تمهیدی برای بازگشت به ساختار قبلی نمیشود . فلاش بک ها بیشتر برای تغییر در روال کار است . کاری که تک.پرسوناژ پیش میرود و این فلاش بک ها میخواهند به حوصله مخاطب کمک کنند . مخاطبی که در سراسر کار مشخص نیست . اصغر در ذهنش این داستان ها میگذرند؟ برای کسی میگوید؟ برای مخاطب میگوید و کاری اینتراکتیو میبینیم؟ هرچند در تاتر امروز این مساله اصلا مهم نیست ولی وقتی تک پرسوناژ و تک شخصیت باشد این سوال به ذهن میرسد . بدیهی است شخصی که به اعدام محکوم است به دلایل این حکم فکر کند . جذابیت در اثر متفاوت زمانی اتفاق می افتد که زاویه جدیدی به من داده شود که فقط برای اصغر است .دیدن تاتر پی ۲ را به همه کسانی که یادداشت را میخوانند پیشنهاد میکنم . زمانی که ضحاک بر سر تمام درباریان فریاد میزند و میگوید چقدر حقیر و کوچک هستید که هرچه بر شما میکنم باز چیزی نمیگویید. خودش بر علیه خودش دسیسه میچیند. با شنیدن نام کاوه که منشور را امضا نکرده خوشحال میشود . این چیزیست که از ضحاک ندیده ام . اصغر چلاق ادمی است مثل سایر ادم ها . با یک داستان و یک پایان . چه چیزی من را مجاب میکند که تا سال ها بعد توی ذهنم بماند؟ در حالی که ضحاک ساخته عباس جمالی تا ابد در ذهن من خواهد بود . و اما انتهای کار زمانی که کامبیز صدا میشود . با نشانه هایی که در ابتدا میدهد یقینا نقطه عطف کار است که مخاطب عام و خاص را جدا میکند هرچند هنوز میتوانست بهتر و بیشتر پرداخت شود .
هنر نمایش هنر دیدن است . هنر حرکت است و شنیدن هم جزیی از ان است . چیزی که در این کار مشاهده کردم کمتر حرکت بود و خیلی از میزان ها برایم گنگ ماند . اگر مخاطب چشم ها را میبست و فقط به کار گوش میکرد کمتر چیزی از دست میداد. من انسان چند ساعت به اعدام ندیدم ولی فکر میکنم مرگ انقدر مقوله بزرگی است که بین خاطره گویی هایش سکوت کند . به دیوار بزند . اصغر یکریز حرف زد . گویا اصلا اعدامی نیست . میزان های درونی اصغر چقدر در پرداخت شخصیت او کمک کرد؟ حرکات مکرر دست از کف تا سر پیشانی . خارش ها . و البته پای چلاقش که داستان داشت و عین شخصیت بود ولی سایرین چه؟ اصغر روی تخت میخوابید و دیالوگی را ادامه میداد که از آوان سن شروع کرده بود . تهرانی حرف زدن اصغر اصلا تهرانی نبود . یک فارسی با گرته گیری دزفولی بود . چه دلیلی بود که اصغر تهرانی باشد؟ چرا دزفولی نباشد با همان لهجه در هم امیخته دزفولی و فارسی؟ و چند سوال دیگر..
چرا اصغر راجب مرگش حرف نزد؟
چرا تنهایی اصغر دیده نشد؟
چرا به خاطرات شیرینش فکر نمیکرد تا زهر تلخ مرگ را تسکین ببخشد؟
در حالی که کاملا کارگردان موقعیتش را داشت چرا از پرفورمنس استفاده نکرده حتی از تاتر کانسبت؟
چرا ما اصغر را در موقعیتی مثل قبل از معرفی خودش نبینیم تا ضربه و پایان کار تفاوتی داشته باشد؟
در فیلم رستگاری در شاوشانگ زمانی که هاومک از زندان ازاد میشود و پاهایش راضی به رفتن نیستند در جواب به مورگان فریمن میگوید من ۵۰ سال اینجا بودم و در زندان برای خودم کسی بیرون از اینجا هیچکس نیستم و به محض رسیدن به خانه خودکشی میکند . اصغر دغدغه انسان مدرن را نداشت گویا . چون موقعیت مدرنی نداشت و تلاشی برای ساختش هم نشده بود .
با این همه کار زخم کاری بود که ارزش حرف زدن را داشت کاش دست اندر کاران خودشان را با کارهای دست اول تئاتر بین الملل مقایسه کنند. در شهر کوچکی مثل دزفول کارهای اینجنین ابتکاری و عالی هستند ولی در سطح بین الملل چه؟ این کارها باید توامان باشند تا هم به مخاطب و هم به عوامل کمک شود در این راه پیشرفت . به امید روزهای بهتر برای تاتر

عباس اقتداری . ۱۸ فروردین ۱۳۹۵

درباره نویسنده

تعداد نوشته ها : 1207

ارسال یک دیدگاه

بازگشت به بالا
دزفول ، شهرستان دزفول ، خوزستان ، هنردز ، هنر ، دز هنر ، دز ، استان خوزستان