یادداشتی بر تئاتر دایره و دلقک اثر مرتضی سخاوت Reviewed by Momizat on . و مردی به غمگین ترین شکل ممکن خندید... یادداشتی بر تئاتر دایره و دلقک اثر مرتضی سخاوت نظریه مرگ مولف نمیشود همیشه درست باشد مخصوصا وقتی کسی که میخواهی راجبش حرف و مردی به غمگین ترین شکل ممکن خندید... یادداشتی بر تئاتر دایره و دلقک اثر مرتضی سخاوت نظریه مرگ مولف نمیشود همیشه درست باشد مخصوصا وقتی کسی که میخواهی راجبش حرف Rating: 0
شما اینجا هستید: خانه » بخش های هنری » تئاتر » یادداشتی بر تئاتر دایره و دلقک اثر مرتضی سخاوت

یادداشتی بر تئاتر دایره و دلقک اثر مرتضی سخاوت

15

و مردی به غمگین ترین شکل ممکن خندید…

یادداشتی بر تئاتر دایره و دلقک اثر مرتضی سخاوت

نظریه مرگ مولف نمیشود همیشه درست باشد مخصوصا وقتی کسی که میخواهی راجبش حرف بزنی ید طولایی در حوزه تخصصی اش داشته باشد ولی من در این یادداشت میخواهم بر این نظریه پایبند بمانم . از زمانی که سالن تاتر را ترک کردم و به فکر نوشتن یادداشت بودم خیلی سعی کردم فراموش کنم در کجا و در چه زمان این کار را دیده ام ولی مگر میشود؟ اگر تاثیر مکان و زمان نیست پس همین ذوق زدگی که با تمام وجود سعی بر کتمانش دارم از چیست؟ یقینا این بهترین تاتری که دیدم نبود ولی دلایلی باعث غلیان این حس در من شد و البته قول میدهم تاثیری در نگاهم به کار در این یادداشت نداشته باشد .
کارهای طنز بر دو نوع هستند . یا کارهای جُنگ که فقط برای خنداندن است و داستان ابزاری برای سرگرمی است و یا تئاتری است که با ساختار نمایشی و تعریف طنز به معنای اصولی ان جلو میرود .به دسته دوم را با اکراه میگویم تئاتر طنز و کمتر با این پیشوند موافقم. چون جدیت زیاد مرا میخنداند هرچند تعریف طنز نیز همین است ولی در زمانی که جُنگ با طنز و کمدی جایشان عوض شده شاید اینگونه بشود معانی را بازگرداند . دایره و دلقک از گونه دوم است . کاری جدی که موقعیت های طنز نیز دارد .
انسان مثل یک ماهی در آکواریوم است که مجبور است اشک بریزد تا از خشکی نمیرد و زنده بماند و جایی برای زیستن داشته باشد . ضرب المثلی میگوید دستی که نمیتوانی گاز بگیری را ببوس . دایره دلقک میگوید با چیزی که نمیتوانی مدت زیادی گریه کنی. بخند . خنده ای که بعد از فروکش کردنش آهی باقی میگذارد . تبسمی که به میزان چندین دشنام به پای هر آنچه هست تمام میشود . غربتی برای بازیگر تاتر در صحنه تاتر فراموشی ها . میخندد که گریه نکند و گریه نمیکند که زندگی اش را بر صحنه ای ببرد که مخاطبش را بازی کند . دویدن دنبال کسی که چشمانش به اندازه پایان یک عمر رنج کشیدن , زیباست . وقتی راجب به زندگی حرف میزنیم معجونی است که همه چیز و هزاران معنی دارد . از گریه و خنده تا استراحت و استرس ولی مرگ مبرا از تمام اینهاست . مرگ تنها معنی اش مرگ است . واقعیت مطلق است و به وسعت بودنش هر کداممان برایش زندگی میکنیم . در شطرنجی با نام زندگی گاهی بالا میرویم . گاهی چاله درست میشود و گاهی از جایی که نمیفهمیم اتفاق , اتفاق می افتد . و ما به تماشای یک عمر حضور روی صحنه نشستیم . شاید اگر بگویم این تئاتر در جاهایی تنه به بِرد من (Berd man) اثر آلخاندرو ایناریتو می زند سخن به گزاف نگفتم ( البته تاریخ نگارش این اثر مقدم بر اکران فیلم است) . و البته نمونه مشابه دیگر هم داریم مثل نمایشنامه مرگ در نمی زند وودی آلن یا مهر هفتم برگمان . این نمونه را گفتم که یادآوری کنم خیلی جدی باید در مورد این اثر حرف زد . کار از دوتا یک ساعت جدا از هم تشکیل شده . یک ساعت اول که حس جشنواره را به من میداد . میزان های چیده شده و حرکات حساب شده . بازی های منظم با حرکت در مسیر روایت غیر خطی جذابی که با بازی شلوغ فروغ علیدادی و هوش سبزقبا در دادن ری اکشن و پاس کاری قوی تر شد . پارتنرهایی که میتوانستند هنوز چفت تر باشند . دیالوگها و گریزهایی که هوشمندانه ترتیب داده شده بودند و خبر از اتفاقی که حدس زدندش سخت است میدادند. شوخی هایی در موقعیت . ریز و معنا دار . شوخی که با کار هزار و دومین شب شهرزاد شد بهترین نمونه ان است . استفاده بهینه از دو پرسوناژ ماسکه و حضور موثرشان . جایی که به جای خر از انها استفاده میشد نمونه موفق است . ساعت دوم از بازی در نقش گدا شروع میشود و از اندکی بعد به خودمان باز میگردیم. خودمانی که گویا نمیخواهیم از شوخی ها و حرف های خیابانی که البته جذاب هم هستند ولی مناسب تاتر صرفا کمدی است استفاده نکنیم . شوخی های بیش از اندازه دیگر بوی تلخی نمیدهد . بازی یکدست علیدادی در بیان و فراموش کاریش در فونوتیک که گاها یادش میرفت نابیناست . استفاده بهینه از آکسسوار هم نباید مخصوصا در این صحنه فراموش کرد جایی که صندوق ها مسیر حرکتی را هموار میکند . ولی چیزی که مشخص است ما در این صحنه همان سبزقبای همیشگی را میبینیم . پوسته ای که تا قبل از آن شکسته شده بود و کشش زیاد از حدی که در مقایسه با صحنه قبل و آن شوخی فاخر با مین قابل مقایسه نیست . از همین جاست که سردرگمی دو پرسوناژ نقاب تا اخر میماند . و کمتر از چیدمان قبل خبری است . حال بازی شلخته ایروانی یا همان مرگ را هم در نظر بگیرید . که البته اجازه نفس کشیدن زیادی هم نداشت . و طنز ترین و در عین حال عمیق ترین قسمت کار صحنه شوخی با مردن است . هنرمندی سبزقبا و البته کار دشوار علیدادی که جاهایی از توانش خارج میشد بر قوت این صحنه می افزاید . جایش را داشت که مثل صحنه اول و دوم عمیق تر شود در شوخی . ولی ایجاد این موقعیت به خودی خود موفقیت است . و اما صحنه پایانی .در یک اثر نمایشی همیشه پایانشان است که مشخص میکند در ذهن بماند یا نه . اگر کار در ساعت ۱۲ و ۱۰ دقیقه تمام میشد , چند سال طول میکشید تا ۱۰ دقیقه اخر تا مرگ فراموش شود . یا اگر با تراژدیک کامل رو به رو میشدیم . حتی با ابزورد . ولی این پایان به هیچ وجه مناسب این کار نبود و ساده انگارانه و حتی سوپرایز کننده در بدی بود . در حالی که بسیار راه دیگر برای بستن کار بود بدترین انها انتخاب شد . برای چه باید همیشه سعی کنیم تماشاگر راضی بیرون برود تا دوباره برگردد؟ بگذاریم ناراحت برود ولی چند هفته بعد وقتی در حال دوش گرفتن . غذا خوردن . گپ زدن و … به فکر ۱۰ دقیقه افتاد لذت ببرد . مثل قهوه تلخی که میخوریم و مزه تلخش را به جان میخریم برای مزه ناب چند دقیقه بعد از خوردنش . به هر روی این تاتر باب خوبی در حوزه هنرهای نمایشی شهر بود که به هر علتی کمتر به این کارها بها میدهند .

به امید روزهای بهتر برای هنر و تئاتر
عباس اقتداری . ۲۴ فروردین ۹۵

——-

هنردز: جا داره یه خسته نباشید، تبریک و تشکر ویژه عرض کنیم به هنرمند دزفولی جناب “آقای مرتضی سخاوت” یکی از نویسندگان بین المللی که واقعاً این تئاتر جای تقدیر دارد.

درباره نویسنده

تعداد نوشته ها : 1207

دیدگاه (1)

  • راضیه خاکسار

    ضمن تشکر ازنقدشماجناب آقای عباس اقتداری، نقدی که شما برکاردایره دلقک داشتید بیشتردراوضاف مذمت سلیقه ای صحنه ها بود بدون هیچ دلیل فنی وکاربردی، درخصوص پایان بندی کار نقدی غیرملموس و سوفسطایی نوشتید که فقط برداشت شخصی شماست.

ارسال یک دیدگاه

بازگشت به بالا
دزفول ، شهرستان دزفول ، خوزستان ، هنردز ، هنر ، دز هنر ، دز ، استان خوزستان