صدف / سیمین بهبهانی Reviewed by Momizat on . ننوازی به سرانگشت مرا ساز خموشم زخمه بر تار دلم زن که در آری به خروشم چون صدف مانده تهی سینه ام از گوهر عشقی ساز کن ساز غم امشب، که سراپا همه گوشم کم ز مینا نیم ننوازی به سرانگشت مرا ساز خموشم زخمه بر تار دلم زن که در آری به خروشم چون صدف مانده تهی سینه ام از گوهر عشقی ساز کن ساز غم امشب، که سراپا همه گوشم کم ز مینا نیم Rating: 0
شما اینجا هستید: خانه » بخش های هنری » ادبیات » صدف / سیمین بهبهانی

صدف / سیمین بهبهانی

simin-1a

ننوازی به سرانگشت مرا ساز خموشم
زخمه بر تار دلم زن که در آری به خروشم

چون صدف مانده تهی سینه ام از گوهر عشقی
ساز کن ساز غم امشب، که سراپا همه گوشم

کم ز مینا نیم ای دوست که گردش بزدایی
دست مهری چه شود گر بکشی بر بر و دوشم

من زمین گیر گیاهم، تو سبک سیر نسیمی
که به زنجیر وفایت نکشم هرچه بکوشم

تا به وقت سحرم چون گل خورشید برویی
دیده صد چشمه فرو ریخت به دامن شب دوشم

بزمی آراسته کن تا پی تاراج قرارت
تن چون عاج به پیراهن مهتاب بپوشم

چون خم باده دراین شوق که گرمت کنم امشب
همه شادی همه شورم، همه مستی همه جوشم

تو و آن الفت دیرین، من و این بوسه شیرین
به خدا باده پرستی، به خدا باده فروشم.

“سیمین بهبهانی”

درباره نویسنده

تعداد نوشته ها : 1207

ارسال یک دیدگاه

بازگشت به بالا
دزفول ، شهرستان دزفول ، خوزستان ، هنردز ، هنر ، دز هنر ، دز ، استان خوزستان