یادداشتی بر تئاتر سیاه و سفید نوشته حسین پاکدل و کارگردانی محمد نادرپور Reviewed by Momizat on . من سیاه میشوم اما تو سفید باش یادداشتی بر تاتر سیاه و سفید نوشته حسین پاکدل و کارگردانی محمد نادرپور متاسفم که باز جمله تکراری خودم را باید تکرار کنم . جمله ای من سیاه میشوم اما تو سفید باش یادداشتی بر تاتر سیاه و سفید نوشته حسین پاکدل و کارگردانی محمد نادرپور متاسفم که باز جمله تکراری خودم را باید تکرار کنم . جمله ای Rating: 0
شما اینجا هستید: خانه » بخش های هنری » تئاتر » یادداشتی بر تئاتر سیاه و سفید نوشته حسین پاکدل و کارگردانی محمد نادرپور

یادداشتی بر تئاتر سیاه و سفید نوشته حسین پاکدل و کارگردانی محمد نادرپور

1100

من سیاه میشوم اما تو سفید باش
یادداشتی بر تاتر سیاه و سفید نوشته حسین پاکدل و کارگردانی محمد نادرپور

متاسفم که باز جمله تکراری خودم را باید تکرار کنم . جمله ای که در یادداشت های قبل در اخر گفته ام را میخواهم همین ابتدا بگویم تا از شر ان خلاص شوم .
در برهوت بی هویتی و بی تاتری شهرم باید چنین کارهایی را بوسید و بر پیشانی زد . با این همه قصد نگارنده این یادداشت یک بازخوانی و نگاهی متفاوت تر نسبت به این اثر است . در ابتدا چیزی که مشهود است انکه این نمایشنامه را با چه دیدی باید مورد بررسی قرار داد؟ در دنیای نمایشنامه امروز عمر مفید هر اثر بیش از چند سال نیست . تغییرات سریع و دگردیسی همچنین سرعت فراوان فروپاشی نظریه ها و تعدد فرضیه ها و نظرات و دیدگاه های گوناگون فرصت مانا بودن اثر را پیش تر از دنیای کلاسیک میگیرد . ولی من این کار را در سال نود و پنج دیده ام پس چندان اهمیت ندارد در چه سالی نوشته شده . “حرفم را بنر کنم تا مخاطب متوجه شود” فرضیه ای که گریبان نویسنده ها را میگیرد . ولی این فرضیه همیشه جوابگو نیست چرا که تاویل پذیری متن را تا مقدار قابل توجهی کاهش میدهد . این مصداق همان حرفی است که تنها چیزی که من میگویم را گوش کن . تو اجازه بیشتر از ان را نداری . این متن با وجود داشتن طرحی قوی ولی دارای ساختار دیالوگی ضعیفی بود . دیالوگ ها فقط در راستای جلو بردن روایت بودند و کمتر به ایجاد لذت ختم میشدند . چیزی که کارگردان را بر آن داشت تا با اضافه کردن دیالوگ های به متن ان را نجات دهد . ” کتابی.که حرف واسه گفتن داره عکس واسه دیدن نداره” یا ” ادم های بالای خط فقر ولی زیر خط فهم ” ولی اینها کافی نیست . دیالوگی مرا قلقلک نمیدهد . از حرف های گفته شده سطری در ذهن من نمیماند . این برای متنی که مبتنی بر دیالوگ است و خبری از حرکات بدن و بازی در سکوت یا .. نیست نمیتواند خوب باشد .
با این حال اثر قابلیت دیدن از چندین زاویه را دارد . قبل از اینکه به صورت گذرا از این زوایا بگویم باید نکته ای را عرض کنم و ان اینکه ” محمد نادرپور شناگر با هوش و ماهری است” . این کارگردانی تحسین برانگیز است و قابل ستایش . توجه کنید به چیدمان و مکان های موازی . چیزی که تاتر امروز به سمت ان رفته . باور نمیکنم اتفاقی باشد . شاید بهتر بود سمت نگاه ها و پرتاب دیالوگ ها بهتر انتخاب میشد ولی خب همین هم منظور و مقصود را کاملا منتقل میکرد پس زیاد جای مناقشه ندارد . ولی نکته ای بسیار قابل تامل در کارگردانی انکه تماشاگر درون زندان است . نشسته درون سلول یک زندان و نگاه میکند به خودش . خودی که میتواند در هر وهله از زندگی جای هرکدام از شخصیت ها باشد . حالا فرقی ندارد چون جواد زخم خورده جامعه گرگ ها باشد یا چون سیاوش زخم خورده فهم بالاتر از حد استاندارد .
جواد را من میشناسم ولی نادر پور را نه . این همان تعریفی است که میتوان از گرفتن شخصیت داشت . بازی خوبی که شبیه تمام هم تیپی هایش بود در عین حالی که شبیه هیچکس نبود. این.بازی اجازه خسته شدن را از مخاطب میگرفت مخصوصا زمانی که نگهبانی هم در کار باشد طنزی را میسازد که خنده ای واقعی و نه مصنوعی بر.لبان مخاطب مینشاند . بازی با گویش ها خوب است و استفاده از انها منعیتی ندارد ولی کاش بشود فقط در راستای طنز از انها استفاده نشود . صمدی هرچند یک نگهبان با اصالت ترکی بسیار تکراری به من نشان داد ولی من او را دوست داشتم . خارج شدن از چارچوب تعریف شده اش را ولی نه .بداهه پردازی گاها بیشتر از حد او شخصیت دوست داشتنی که ساخته بود را به سمت لوده و هرز رفتن میبرد . سیاوش داستان ولی ماجرایش متفاوت است . سهل انگارانه از او گذشته شده بود. سیاوش در پارت اول که سر سختی و اعتقاد راسخ و استوار بر تئوری خودش داشت با سیاوش پارت دوم که دیگر خسته و بی رمق و سرخورده شده بود کمتر نشان تفاوتی داشت . در صورتی که جواد تغییرات را در تمام جانب ها فریاد میزد , سیاوش اعلام میکرد و نه نشان . بازی صفایی هنوز نیاز به قالب گیری داشت . هرچند همین بازی هم یکدست و قابل قبول بود .
سیاه و سفید روایتگر جامعه ای در بند است با ریسمان های زمخت و قدم های خسته . یک تلنگر ساده اما عمیق . نمیدانم از نظر روانی چه بر سر سیاوش گذشته و نمیخواهم بپرسم برای این تغییر موضع کافی بوده یا نه چون انچه از جامعه سراغ دارم گواه کافی بودن را میدهد ولی سیاه و سفید در بطن خود یک سوال اساسی دارد . این وضع وجود دارد و باید از ان رها شد ولی چگونه؟ . اصالت رنگ ها همان اصالت ادم هایی است که برای رهایی از وضعیت موجود در هر زاویه از زندگی روزمره انگیزه دارند ولی طرح و نقشه ندارد . سیاوش از جامعه افراط و تفریط سخن میگفت . این جامعه را میکشید و میخواست از رنگ بازی های معمول دنیا فاصله بگیرد . این حرف ها ولی برای جواد به قدر ارزنی هم ارزش ندارد . این تقابل همیشه هست . نه فقط در جامعه جهان سومی ما . بلکه در تمام جوامع .با یک تبصره . کدام تیپ در اکثریت است؟ نگاه مصلحت اندیش نویسنده باعث شده بود پایش را فراتر از یک طرح سوال نگذارد که این خودش جای طرح مساله دارد . خوانش کتاب “چه کسی پنیر مرا جابجا کرد” را به خوانندگان این یادداشت پیشنهاد میکنم . سیاوش راضی میشود به عقب نشینی از نظریه اش ولی نه از درون . از ناچاری اش و این خود بعد جدیدی از شخصیتش را میسازد . چیزی که شاید هرکس دیگری نکند . توجه نکردن به این مسئله توسط نویسنده باعث شده به این قسمت وجودی انسان توجه کمتری داشته باشد . مساله ای که بسیار جای مانور داشت.

باید تبریک گفت و شاد بود از وجود این کارها در تاتر و خرسند از دیدن چنین هنرمندان توانایی . سیاه و سفید مجال لذت بردن را به مخاطب میدهد . این تاتر را باید دید و برای عواملش ایستاد . امیدوارم سنگ اندازان جلوی اثرات فاخر بعد از خوشنودی مخاطب از این تاتر اندکی بر تصمیمات خود تفکر کنند . و صلیقه و احترام به انتخاب مخاطب را جایگزین نظرات کمونیستی خود کنند . بی شک این چنین کارها باعث متعالی شدن هنر می شود.
به امید روزهای بهتر برای هنر
عباس اقتداری ۴ شهریور ۹۵

درباره نویسنده

تعداد نوشته ها : 1207

ارسال یک دیدگاه

بازگشت به بالا
دزفول ، شهرستان دزفول ، خوزستان ، هنردز ، هنر ، دز هنر ، دز ، استان خوزستان