موسیقی باران Reviewed by Momizat on . بیدارباش امروز از جنس دیگری بود . به زنگ هیچ ساعتی شباهت نداشت . بیدارباش امروز ، شرشری بود که با طراوت آمیخته می شد . موسیقی دل انگیزی بود که در شهر طنین انداز بیدارباش امروز از جنس دیگری بود . به زنگ هیچ ساعتی شباهت نداشت . بیدارباش امروز ، شرشری بود که با طراوت آمیخته می شد . موسیقی دل انگیزی بود که در شهر طنین انداز Rating: 0
شما اینجا هستید: خانه » یادداشت ها و مقالات / آموزش » موسیقی باران

موسیقی باران

بیدارباش امروز از جنس دیگری بود . به زنگ هیچ ساعتی شباهت نداشت .

بیدارباش امروز ، شرشری بود که با طراوت آمیخته می شد . موسیقی دل انگیزی بود که در شهر طنین انداز گشت .
بیدارباش امروزمان بارانی بود .

باران شهر ما پر از موسیقی است .
نغمه ی دل انگیزی است که نت هایش را طبیعت تنظیم می کند و در دستگاه “شور ” می نوازد .

امروز دست های مهربان باران آلودگی ها را از شهرمان زدود و به درختان ، گندمزارها و دشت ها نوید زندگی بخشید .

درختان مرکبات و کنار ، سبزه ها و گلهای رز هم آمدن مهمان تازه وارد را جشن گرفتند .

شرشر باران ، خاطرات کودکی را در من زنده کرد : زیر باران دویدن و شعر خواندن :

بارون میاد نم نم / پشت خونه عمم / عمم عروسی داره / دمب خروسی داره …

بارون زنه توله درایه / خاله حجی یم ا مکه آیه / ….

مادر با دیدن باران چون کودکان به وجد می آمد . ناودان ها را دوست می داشت که موسیقی باران را دو چندان می کردند .
مادرم موسیقی باران را خوب می شناخت و برای تمام نغمه های بارانی اصطلاحی داشت :
تیپ تیپ / نیف نیف / شلق لقی / تیپه گلپی / دمب اسبی / و….
و افسوس هیچوقت قدر اینهمه وسعت معنا و دامنه واژگان را در زبان او ندانستیم !!

مادر باران را برکت می خواند برکتی که خودش مهمان شهرمان می شد و میزبانان شکرگزار آمدنش بودند .
مهمانی که هوا را پاک می کرد ؛ خانه را می شست و درخت نارنج باغچه را طراوت می بخشید .
حتی باران نوع غذای سفره ی ما را تعیین می کرد و مگر میشد مادر را راضی کرد که روز بارانی ( آش ارده ) بر سر سفره نباشد و تا زنده بود نتوانستیم او را مجبور کنیم که فرهنگ واژگانش را اصلاح کند و ( پلو ارده ) را جایگزین ( آش ارده ) کند .

برای او ( آش ارده ) هویتی تاریخی داشت که با مادر و خواهرش در اتاق ( من ایوون ) = ( داخل ایوان ) می خوردند .
واژه های مادر پیشینه ی تاریخی داشتند که با ژست های ادبی ما بیگانه بود .

برای او باران یعنی برکت .
یعنی سبزی گندمزارها و به بار نشستن درختان مرکبات . یعنی روح زندگی …

باران ، آن زمان بی تکلف می آمد . ما را در حسرت نمی گذاشت . بی دعای باران ، مهمان ما می شد و نغمه هایش در شهر طنین انداز می گشت .

امروز چشمها بارانی می شود تا باران بیاید !!
ببار باران .
ببار تا طراوت و تازگی در دل های ما بدمد .
ببار تا موسیقی دل انگیزت را با گوش جان بشنویم .
ببار باران در دستگاه های ” نیف نیف ” تیپ تیپ ” شلق لقی ” و ….

ببار باران ، موسیقی تو دل انگیز ترین نغمه ای است که در شهرمان به گوش می رسد !!

فاطمه سادات اشرفی زاده
دزفول ۱۲ / آذر / ۹۵

درباره نویسنده

تعداد نوشته ها : 1207

ارسال یک دیدگاه

بازگشت به بالا
دزفول ، شهرستان دزفول ، خوزستان ، هنردز ، هنر ، دز هنر ، دز ، استان خوزستان